دوشنبه 27 مهر 1388
اول دفتر (روشنفكری از دید بزرگ روشنفكر ایران دكتر علی شریعتی مزینانی)
با سلام
آنقدر روشنفكر و روشنفكری در ایران و در گفتمانهای غالب مردم كلیشه ای شده كه راه انداختن وبلاگی با این عنوان جگر شیر می خواهد.لكن به دلیل اینكه دیدم دیری است فضا به سمتی رفته كه كلمه روشنفكر برخی سیاسیون متنسب به جناحی خاص را به ذهن متبادر می كند گفتم خوب است فضصایی به وجود بیاورم كه روشنفكری را بی پیرایه و با آن مسئولیتهایی كه بر دوش وی است عرضه كنم. بضاعت خودم در این موضع بسی اندك است. از این روی به مقالاتی خواهم پرداخت كه علی رغم مناسبت با اوضاع روز، از لحاظ درد و درك اجتماعی نیز حرفی برای گفتن داشته باشند.
اول دفتر را با كلامی از مرحوم دكتر شریعتی آغاز می كنم كه به حق هم دردمند بود و هم یكی از بزرگترین و اصیل ترین مصادیق روشنفكری .
...روشنفکر بهوسیله ترجمه، بهوسیله کپی و بهوسیله تقلید بهوجود نمیآید، تحصیل کرده و دکتر و معمار و مهندس، بهوجود میآید، اما روشنفکر بهوجود نمیآید. روشنفکر یعنی سواد نداشته باشد، نداشته باشد؛ فلسفه نداند، نداند؛ فقیه نباشد، نباشد؛ فیزیکدان و شیمیست و مورخ و ادیب و نویسنده نباشد، نباشد؛[ولی] جور تازهای بیندیشد و بفهمد که چگونه مسئولیتی را باید حس کند و بر اساس این مسئولیت فداکاری کند.
اما روشنفکری که در مشرق، در جامعهی اسلامی بهوجود
آمد، "ژان پل سارتر" میگوید چگونه تهیه کردیم روشنفکر را:
طرز تهیهی روشنفکر در مقدمه کتابی از
"فانون" به قلم "ژان پل سارتر"، این گونه بیان شده است:
"ما در قرن 17و18و19 رؤسای قبایل، خان زادهها، پولدارها، گردن کلفتهای
آفرقا، آسیا و... را میآوردیم، چند روزی در آمستردام، در لندن، در نروژ در بلژیک
و در پاریس اینها را میچرخاندیم. لباسهایشان عوض میشد، روابط اجتماعی تازه یاد
میگرفتند، کت و شلوار میپوشیدند، پذیرایی تازه، اتومبیل سوار شدن، رقص و زبان
و... را یاد میگرفتند، یک ازدواج اروپایی میکردند یا به شکل اروپایی ازدواج میکردند.
زندگی اروپایی و آرزوی اروپایی شدن کشور خودشان را بهوجود میآوردیم و اینها را
میفرستادیم به کشور خودشان. همان کشورهایی که درِشان برای همیشه به روی ما بسته
بود، ما در این کشورها راهی نداشتیم، نجس بودیم، جن بودیم، دشمن بودیم، از ما میهراسیدند،
آدم ندیده بودند...
...بعد این روشنفکران(!) را میفرستادیم از آمستردام
و برلین و بلژیک و پاریس (این عین ترجمهی ژان پل سارتر است) و فریاد میزدیم
"برادری انسانی" و بعد میدیدیم انعکاس صدایمان از آنسوی آفریقا، از
گوشهی آسیا، از خاورمیانه و خاور دور؛ از دهان همین روشنفکران پس میآید.
ما می گفتیم "مذهب بشریت به جای مذهبهای
مختلف"، باز صدایمان از دهان اینها باز میآمد. هروقت ساکت بودیم آنها هم
ساکت میشدند و هر وقت حرف میزدیم، انعکاس وفادارانهی صوت خودمان را از حلقومهایی
که ساختهبودیم، میشنیدیم و بعد مطمئن شده بودیم که این روشنفکران نهتنها کوچکترین
حرفی جز آنچه ما در دهانشان گذاشته بودیم، ندارند که حتی حق حرف زدن را هم از مردم
خودشان گرفتهاند!
این روشنفکری بود که به شکل روشنفکر اروپایی در کشورهای
شرقی [نقش] بازی میکرد. راه بلد استعمار در سرزمینهایی که نمیشناخته و با
زبانشان آشنا نبوده. موریانه ای که به نفع رسوخ این مایهی مسموم فرهنگی و اقتصادی
و اخلاقی و فکری استعمار غربی برای نفوذ این مایهی مسموم در درون درختان تناور و
شاداب و اصیل در شرق؛ مذهبهای نیرومند تمدن ساز، اندیشههای زیبا، اصالتهای
اخلاقی و انسانی، آدمهایی که خودشان هستند؛ از درون این موریانههایی که خودمان
درست کرده بودیم با نام روشنفکر که با زبان آشنا بودند و آرزویشان، شدن مثل ما
بود. این "شبیه ماها" اینها فرهنگ و معنویت و مذهب و اخلاق را از درون
خوردند؛ به چه اسم!؟ به اسم مبارزه با خرافات، مبارزه با ارتجاع، مبارزه با کهنهپرستی؛
به چه نام!؟ به همان نامهایی که روشنفکران اروپایی در قرن 17و18 با ارتجاع و
کلیسا مبارزه میکرد...
برچسب ها:
روشنفكر ،
شریعتی ،
غرب ،
شرق ،
اسلام ،
ایران ،
مسئولیت روشنفكر ،
تبلیغات